تبليغاتX
همه عقايد من

 

        لائیسیته متضمن موضعگیری دولت در برابر درازدستی مذهب است

 

                         

   گفتگو با دکتر رامین کامران

 

 

                           نویسنده ، پژوهشگر و تلاشگر سیاسی

 

پرسشگر: سحر تحويلي

 

دبیر گفتگو با اهل نظردر نشریه ادبیات و فرهنگ

 

 

- با درود و سپاس فراوان  از اینکه دعوت  ما را پذیرفتید.

 

با تشکر از شما

 

- خواهش میكنم كمی از خودتان بگویید تا خوانندگان مجلهٌ ادبیات و فرهنگ بیشتر با شما و فعالیت سیاسی تان آشنا شوند.

 

من در سال ۱۳۳۷ به دنیا آمدم، تحصیلاتم را در مدارس دوزبانهٌ (فرانسه و فارسی) ماریكا و رازی انجام دادم و بعد از دیپلم برای ادامهٌ تحصیل به فرانسه آمدم. در این كشور در رشته های فلسفه (فوق لیسانس) و جامعه شناسی (دكترا) تحصیل كردم.

در دوران انقلاب بیست سال داشتم و به سائقهٌ محیط خانوادگی به راه مصدق گرایش داشتم. این امر به علاوهٌ بی علاقگی به مذهب و مذهبیان باعث شد تا اصلاً تمایلی به پیروی از خمینی نداشته باشم. مثل بسیاری منتظر بودم كه كسی از پیروان مصدق جلو بیافتد و به جریان مخالفت با شاه شكل درستی بدهد كه ممكن نشد تا روی كار آمدن بختیار. از همان زمان طرفدار او بودم. بعد از آمدن او به پاریس با عده ای از دوستان همفكر با وی تماس برقرار كردیم و اولین سازمان طرفدار بختیار را در خارج از كشور تأسیس كردیم كه بعد از تأسیس نهضت مقاومت ملی توسط بختیار تبدیل به سازمان جوانان آن شد. این امر باعث شد كه گذرنامه ام توقیف شود و تا امروز به ایران بازنگردم.

ظرف این سالها به غیر از فعالیت سیاسی كه دائم و ثابت بوده است و در جهت براندازی حكومت اسلامی و جایگزین كردنش با نظامی دمكراتیك و لیبرال و لائیك انجام یافته، هم كار روزنامه نگاری كرده ام و هم كار تدریس و تحقیق. تدریس هم در سوربون انجام شده هم در مدرسهٌ عالی تحقیقات اجتماعی و هم در در مدرسهٌ السنهٌ شرقیه، در رشته های جامعه شناسی و فلسفه و تاریخ. كار تحقیقم هم اساساً متمركز بر مسئلهٌ ایران بوده و طبعاً وجوه نظری آن حول سیاست و مذهب چرخیده است و در برخی موارد، چنانكه پژوهش علمی ایجاب میكند، از مسئلهٌ ایران فاصله گرفته و از دیدگاه كلی تری به مسئلهٌ رابطهٌ مذهب و سیاست پرداخته است.

 

- به نظر شما آیا باید حملهٌ نظامی آمریكا به ایران را جدی گرفت؟

 

تهدید حملهٌ نظامی به ایران مدتهاست مطرح شده است و احتمال دارد كه در آینده باز هم مطرح شود. تا قبل از انتشار گزارش اطلاعاتی اخیر آمریكا هم كه خبر از توقف برنامهٌ اتمی نظامی ایران داده است این كار نامحتمل بود، به دلایلی كه همه میدانند و در درجهٌ اول درگیری نیروهای آمریكایی در عراق. ولی امروز این حمله به نظر نامحتمل تر از پیش هم میاید. البته من نبود امكانات مادی كار را به هر حال مهمتر و كارسازتر از مانع منطق میدانم. اگر دولت فعلی آمریكا نیروی كافی در اختیار داشت احتمال اینكه به ایران حمله بكند كم نبود، آنچه تعیین كننده است نداشتن نیرو بود برای اشغال این كشور.

 

- شما فكر نمیكنید كه در این شرایط ویژه نیروهای اپوزیسیون باید دست از اختلافات گذشته بردارند و به یاری ایران و مردم ایران بشتابند؟

 

باید در این سؤال دو نكته را از هم مجزا كرد یكی لزوم یاری به مردم ایران و دیگری لزوم اتحاد.

اول باید به این نكته توجه داشت كه دل همهٌ ایرانیان از آنچه بر وطن و هموطنانشان رفته و می رود به نهایت دردمند است و در صدد یاری به آنها هستند ولی باید بین این یاری سیاسی و فرضاً كمكهای صلیب سرخ تفاوت قائل شد. این یاری كه هر ایرانی در حقیقت به خود میكند از جملهٌ عملیات انسان دوستانه نیست امری است سیاسی و تابع منطق سیاست. از دید من بزرگترین خدمتی كه به ایران میتوان و باید كرد تأسیس نظام سیاسی سالمی است كه حقوق اساسی مردم این مملكت را تضمین نماید، وسایل آزادی و رفاه و راحت و آبروی آنها را فراهم بیاورد و بالاخره به به آنها فرصت بدهد تا از امكانات بسیاری كه دارند برای بهبود وضع خود و كشورشان استفاده كنند. وقتی به اینجا رسیدیم میبینیم كه نمیتوان بر این اساس از همهٌ نیروهای اپوزیسیون خواست تا متحد شوند به این دلیل ساده كه همهٌ آنها خواستار برقراری یك نظام سیاسی واحد نیستند و نمیتوانند اتحادی قرص و محكم داشته باشند.

این حكایت لزوم اتحاد نیروهای اپوزیسیون خیلی قدیمی است و به سالهای اول پیدایش اپوزیسیون در خارج از كشور برمیگردد و بارها هم تكرار شده است. در وهلهٌ اول به نظر چارهٌ اصلی میاید چون بر این اساس منطقی استوار است كه وحدت نیرو را افزایش میدهد و قدرت بیشتر در مبارزه كارسازتر است كه بحثی نیست. ولی این نكته كه نمیتوان نیروهایی را كه تابع گزینه های سیاسی متضاد است به هم پیوند زد، در آن از قلم میافتد. مخالفان جمهوری اسلامی در برخی موارد با هم به همان اندازه مخالفند كه با حكومت و اختلافشان درست بر سر جایگزین است. در این شرایط نمیتوانند درست بر سر مسئله ای كه مایهٌ افتراق آنهاست با هم متحد شوند.

 

- شما در بسیاری از سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشتارهایتان از لائیسیته سخن میگویید و آنرا تنها شعار درست مبارزه با جمهوری اسلامی میدانید. در مقابل بسیاری از روشنفكران سكولاریسم را به دلیل فرهنگ و جو حاكم بر ایران مقدم میدانند. شما در برابر این دیدگاه چه نظری دارید؟ منظورم این است كه چرا لائیسیته را بر سكولاریسم ترجیح میدهید؟

 

به نظر من رایج شدن اصطلاح «سكولاریسم» دو دلیل دارد. اول اینكه در این دوره كلمات خارجی كه وارد فارسی میشود به دلایل بدیهی بیشتر از زبان انگلیسی اخذ میشود. كه البته این دلیل چندان مهمی نیست. دلیل دوم نوعی نرمش و ابهام است كه اصلاً در خود مفهوم «سكولاریسم» موجود است و باید با آن پرداخت.

اگر من «لائیسیته» را بر «سكولاریسم» مرجح میشمارم به چند دلیل است. اول از همه اینكه بیشتر رو به عمل سیاسی دارد تا به نظریه پردازی و به جای اینكه به بحث های طولانی و مهمتر از آن به مغلطه پردازی میدان بدهد توجه را به نتایج عملی كار معطوف میسازد. دیگر اینكه لائیسیته در كشوری دارای اكثریت قاطع كاتولیك پیدا شده و رشد كرده كه به موقعیت ایران با اكثریت شیعه بسیار شبیه است. از اینها گذشته لائیسیته متضمن موضعگیری دولت است در برابر درازدستی مذهب ولی سكولاریسم بیشتر با داوری دولت بین مذاهب طرف دعوا مناسبت دارد. در جاییكه مثل ایران با یك مذهب مسلط طرف باشیم نمیتوان فقط نقش داور را به دولت محول كرد. باید از آن توقع دخالت و تضمین آزادی برای مذهبیان و لامذهبان راداشت. دولت لائیك میباید در برابر مذهبیان خود نقش مدعی را بر عهده بگیرد. در كشوری كه چند دین و مذهب با نیروی كمابیش برابر اجتماعی مجبور به همزیستی با یكدیگر باشند دولت میتواند به نقش داور اكتفا كند ولی در موردی مثل ایران باید اول كلاً تكلیف دخالت مذهب را در عرصهٌ امور عمومی جامعه روشن كند و بعد به داوری بنشیند.

آخر از همه همینكه به نوعی در سؤال خود به آن اشاره كردید. سكولاریسم به سؤاستفاده این «روشنفكران اسلامی» كه میخواهند به هر ترتیب هست راه دخالت دین و مذهب را در سیاست باز نگه دارند، میدان میدهد. میبینید كه چطور انواع و اقسام حرفهای سست در بارهٌ سكولار شدن اسلام و این قبیل مسائل سر هم میكنند و چگونه مدعی دست انداختن بر گفتار جدایی دین و دولت هستند تا بتوانند با منحرف كردنش باز هم اسلام را از در دیگری وارد معركه كنند. حسن لائیسیته این است كه به دلایلی كه بالاتر شمردم جلوی این نوع سؤاستفاده ها را میگیرد و نمیگذارد شعار مخالفان به دست حكومت بیافتد و بی اثر گردد.

 

- از دیدگاه شما امكان بروز انقلاب مخملی در ایران وجود دارد؟

 

از «انقلاب مخملی» دو معنی میتوان اراده كرد. یكی انقلابهایی كه با فروپاشی كمونیسم شوروی در اقمار آن به وقوع پیوست و قدرت را آرام و بدون خونریزی از كمونیست ها گرفت و به دست مردم داد. من تصور نمیكنم این نوع انقلاب در ایران به وقوع پیوستنی باشد به این دلیل كه ایران خود مركز توتالیتاریسم اسلامی است و تابع هیچ قطبی بیرون از خود نیست. اگر تغییر آرام نظام سیاسی در اروپای شرقی ممكن شد به این دلیل بود كه قدرت كمونیسم در مركزش از هم پاشیده بود. فروپاشی نظام اسلامی به احتمال قوی به فروپاشی كمونیسم در خود شوروی شبیه خواهد بود كه میدانیم خیلی مخملین و نرم نبود و باعث كودتایی هم شد كه خوشبختانه بی سرانجام ماند.

البته اگر مقصود از انقلاب مخملی این انقلابهایی باشد كه كمابیش با پشتیبانی آمریكا در كشورهای آزاد شده از قید كمونیسم انجام میگیرد تا باقی ماندهٌ نفوذ مسكو را در آنها از بین ببرد و نفوذ آمریكا را جانشین آن سازد  من اصلاً  تصور نمیكنم بتوان در ایران امروز انقلاب مخملی انجام داد. به این دلیل كه این نوع ضربه ها (فشار تبلیغاتی و تقویت مخالفان محلی حكومت و تظاهرات بدون خونریزی و…) در كشورهایی قابل انجام است كه نظام سیاسی دمكراتیك یا اتوریتر داشته باشند، نظامهایی كه در برابر این نوع مانورها آسیب پذیر است. در كشورهای توتالیتر نمیتوان با این شوخی ها و به این راحتی دولت را از قدرت به زیر كشید، لااقل من تصور میكنم كه احتمال چنین امری بسیار كم است.

انقلابی كه به هر حال در ایران واقع خواهد شد و نظام را ساقط خواهد كرد به دست خود مردم انجام شدنی است و نیروهای خارجی نمیتوانند در آن ابتكار عمل داشته باشند و اگر هم بخواهند در میانهٌ كار از آب گل آلود ماهی بگیرند باید مانعشان شد تا باز با استفاده از فرصت مطامع خود را جانشین منافع ملی ایرانیان نكنند. البته براندازی نظام اسلامی هر چه كم خشونت تر باشد بهتر است ولی این را نیز باید یادآوری كرد كه كم و زیادی خشونت تابع مقاومت حكومت در برابر خواست مردم است و تصمیمی نیست كه بتوان یكطرفه گرفت....

 



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386 و ساعت 1:56 توسط سحر تحویلی |

 

تمام زنان دنيا در يك نقطه و يك جا به هم مي رسند

آنهم در پس گرفتن هويت انسانيشان به عنوان يك انسان مستقل است

 

 

گفتگو با روناك فرج رحيم

 

   سردبير نشريه ريوان ، تلاشگر در زمينه حقوق زنان

 پرسشگر: سحر تحويلي

 

دبیر گفتگو با اهل نظر در نشریه ادبیات و فرهنگ

 

- با درود و سپاس فراوان  از اینکه دعوت  ما را پذیرفتید.

با سپاس از شما و نشريه تان  كه اين فرصت را در اختيار من گذاشتيد .

 

- خواهش  می کنم کمی ازخودتان بگویید تا خوانندگان مجله ادبیات و فرهنگ بیشتر با شما و کارهای فرهنگی  و سیاسی تان آشنا شوند.

روناك فرج رحيم هستم متولد شهر سليمانيه در كردستان عراق ، فارغ التحصيل مقطع كارشناسي تاريخ از دانشكده ادب دانشگاه سليمانيه و در حال حاضر سردبير نشريه ريوان و مدير مركز اطلاع رساني و روشنفكري زنان با نام ريوان مي باشم.

 

- تعريف فمنيسم از ديدگاه شما چيست؟

واضح است كه از ديدگاه من فمنيسم يك بحث طولاني است . از شناسايي تا تاريخ شروع و شكوفايي صحبت هاي زيادي در اين مورد شده است . از همين رو به طور خلاصه مي توان گفت از ديدگاه من فمنيسم مبارزه زنان براي احقاق حقوق خودشان است. به باور من در هر جا ظلم و اجحاف بر روي زنان وجود داشته باشد فمنيسم هم حضور دارد و يا در جريان است. آن دختر روستايي كه در برابر آداب و رسوم سنتي سر به عصيان بر مي دارد بدون اينكه با فمنيسم آشنايي داشته باشد در برابر ستم مي ايستد و اين يعني فمنيسم به معناي واقعي كلمه....

 



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386 و ساعت 20:1 توسط سحر تحویلی |

رقص در ميان شعله ها

 

فريادهاي ملتمسانه اش سكوت صبح را پاره كرد. هنوز خورشيد گرمابخشي اش را آغاز نكرده بود كه او رقصنده با شعله ها ، سرود مرگ را تكرار مي كرد. گرما بود و تشنگي ، فرياد بود و رقص  و او آهسته در ميان شعله ها ذوب مي شد ، چشمان هراسان فرزندانش او را بدرقه مي كردند ، ديگر چشمانش نمي ديد ‌، اما در ميان شعله ها ، حضورشان را احساس مي كرد. آتش به بافت استخوانش رسيده بود ، شعله ها نبودندكه او را مي سوزاندند او در آتش جهل و ستم مي سوخت ، او در ميان شعله ها لحظه رهايي را جشن مي گرفت ، شعله ها او راآزاد كرده بودند ، او همگام با شعله ها مي رقصيد...

از ساليان پيش كه مباحث گوناگون روانشناختي به علل خودكشي و عوامل تشديد كننده ي آن پرداخته است ، همواره زنان از معصوم ترين قربانيان اين پديده بوده اند.

علل اقدام به خود كشي از يك سو و روشهايي كه هر فرد براي از ميان برداشتن خود در پيش مي گيرد از سوي ديگر از جمله معقولاتي است كه توجه و تمركز بر روي آن با توجه به بافت و فرهنگ يك جامعه بايد در نظر گرفته شود.

توجه به نوع جنسيت ، سن ، سطح سواد و فرهنگ همه و همه ما را در شناخت عوامل و چگونگي پيشگيري از خودكشي ياري مي رساند.

طي تحقيقاتي كه در جوامع عمدتا شرقي صورت گرفته است ، علل خود كشي در زنان عمدتا به شرايطي كه خانواده و اجتماع براي آنان رقم مي زند باز مي گردد ، فرزند دختر از ابتداي كودكي در اينگونه جوامع مي آموزد كه وجودش نيمي از مرد است و همواره با حسرت مي انديشد كه چرا مرد به دنيا نيامده است . پس زن در سنين كودكي مي آموزد كه وجودش چندان با ارزش نيست و مي توان به سادگي از آن گذشت.

تبعيض و نابرابري جنسي كه در جوامع نامترقي از خانواده شروع مي شود ، آموزشگاهي براي فرزندان است ، اين تبعيض چه در سطح بي عدالتي در خوراك و پوشاك باشد و چه در سطح بي عدالتي در تحصيل و پرورش ، به كودكان يك خانواده مي آموزد كه تفاوت بين زن و مرد چگونه بايد خود را نمايان سازد.

فرزند پسر مي آموزد كه مي تواند تنها به دليل مرد بودنش جنس برتر باشد و بر زن تنها به دليل زن بودنش بتازد ، بدين ترتيب مرد از سنين كودكي مي آموزد كه جنس زن وجودي است كه مي توان آنرا ناديده گرفت و از وجودش براحتي گذشت.

تا اينجا ما جامعه اي را داريم كه در آن زنان و مردانش به يك تفكر مشترك دست يافته اند ، زندگي زن امري است كه مي توان بسادگي از آن گذر كرد.

زنان در اين جامعه رشد كرده و به تناسب سطح فرهنگ و تفكر خانواده و جامعه شان پيش مي روند . بسياري از آنان در سنين نوجواني تن به زندگي مشترك داده و براي هميشه از تلاش براي پروراندن خود باز مي ايستند.

زنان در اين جوامع انسانهايي هستند كه تنها بايد باشند و زندگي بيافرينند. در جوامع شرقي اين امري بسيار ملموس تر است .

افسردگي زنان در اينگونه جوامع چندين برابر مردان است و از آنجايي كه سطح سوادشان نيز نسبت به مردان پايين تر است نمي توانند خود را از دام افسردگي بيرون كشند.

افسردگي در اينگونه زنان به دلايل گوناگون بوجود مي آيد اما آنچه كه در اين ميان قابل تعمق است اين است كه همه ي اين عوامل به جامعه و بستري كه زنان در آن رشد كرده اند باز مي گردد.

جامعه اي كه به زنان مي آموزد به جاي برابري طلبي همسران خوبي براي شوهرانشان باشند، به جاي تلاش براي پروراندن خود ، مادران خوبي براي فرزندانشان باشند و در آخر به جاي حل مشكلات ، مشكلات را تحمل نمايند . در اين جامعه وجود زن در گرو وجود پدر ، شوهر  و فرزندان است و هرگز يك زن به عنوان يك انسان مستقل برآورد نمي شود.

در اينجا سه ركن اساسي يعني خانوده ، جامعه و حكومت دست به دست يكدگر داده و بر زن مي تازند. زن در اين ميان بي پناه و  بي بهره از آموزش هاي لازم در خود فرو مي رود.

ازدواج هاي اجباري و تولد فرزندان متعدد به زن مي فهماند كه كم كم به دست فراموشي سپرده خواهد شد .

گرچه از منظر يك جامعه متمدن ، پس از يك ازدواج ناموفق مي توان براحتي طلاق گرفت اما در اينگونه جوامع طلاق لكه ننگي است كه ابتدا بر دامن زن و سپس بر دامن اطرافيان مي نشيند و به همين دليل اگر زني موفق به گرفتن طلاق شود باز هم جامعه و خانواده زندگي را بر وي سخت خواهند كرد. در اينجا ما با زناني سروكار نداريم كه مي توانند به تنهايي از عهده زندگي خود بر بيايند ، بلكه با زناني روبرو هستيم كه از ابتدا آموخته اند براي ادامه زندگي بايد به مرد متكي باشند . مردان نيز در اينگونه جوامع كمتر به زن از ديد يك انسان مي نگرند و براي حمايت از يك زن بايد يا  او را در حيطه كفالت خود قرار دهند و يا در ازاي هرگونه كمك خواستار رابطه جنسي با وي مي باشند.

پس تا اينجا تصويري از يك جامعه سنتي داريم كه در آن زمينه براي افسردگي زنان كاملا فراهم است و بالاطبع هرگاه زنان افسرده باشند بي شك فرزندان و همسرانشان نيز در دام افسردگي قرار مي گيرند.

اين جوامع كه عمدتا شرقي مي باشند در ميان آمار خودكشي رتبه هاي بالايي دارند . هم اكنون در سطح جهان به ترتيب چين ، هندوستان و ايران داراي بالاترين آمار خودكشي در ميان زنان مي باشند.

در اين سه كشور خانواده ها عمدتا پر جمعيت ، جوامع سنتي و حكومت ها نادموكراتيك هستند. دختران در خانواده هايي متولد مي شوند كه بايد همواره و بيش از هر چيز ديگر در فكر حفظ بكارت خود باشند در جامعه اي رشد مي كنند كه از آنان به عنوان كالا استفاده مي شود حال چه براي مصرف داخلي بصورت ازدواج و تولد فرزند و چه به صورت خارجي آن ، براي تن فروشي.

 حكومت نيز به ياري اين دو ركن شتافته و براي ادامه حيات خود هر چه بيشتر فشار را بر قشر عظيمي از افراد خود وارد مي سازد.

حال به اينجا مي رسيم كه زنان به دليل آگاه نبودن و فرار از زندگي سخت خود آخرين راه را بر مي گزينند.

زناني را در نظر بگريد كه افسرده و سرخورده مي كوشند تا مفري براي نجات خود بيابند . آن زمان كه هيچ روزنه اي بر رويشان گشوده نشود تصميم به از بين بردن خود مي گيرند.

تصميم براي خودكشي به دوسته  تقسيم مي شود:

۱-    تصميم آني براي خودكشي :  اين حالت معمولا پس از يك كشمكش شديد صورت مي گيرد. در اين حالت فرد قدرت تسكين دادن به خود را از دست مي دهد و در يك لحظه تصميم به خودكشي مي گيرد. اين حالت بيشتر در مورد زنان صادق است . زيرا اينگونه زنان از قبل نيز ناملايمات و نابرابري هاي زيادي را ديده و تحمل كرده اند و در يك لحظه قدرت تسلط به خود  را از دست داده و با توجه به ناهنجاريهايي كه از قبل بر آنان وارد گشته است اقدام به خودكشي مي نمايند. معمولا خودكشي هايي كه به صورت تصميم آني انجام مي شود ناموفق است . اما اگر فرد اقدام به خودسوزي نمايد اين نتيجه گيري به سوي ديگري خواهد رفت . زيرا در خودسوزي فاصله تصميم گيري تا پشيماني بسيار اندك است. اما در موارد ديگر مانند خوردن قرص و يا زدن رگ ، خودكشي تا حدودي ناموفق است  زيرا اطرافيان آمادگي بروز هر كاري را از طرف فرد دارند و همين امر باعث مي شود كه فرد تا چند مدت تحت نظر باشد.

۲-    خودكشي با تصميم قبلي: اين حالت بيشتر در افرادي رخ مي دهد كه در درجه بالاي افسردگي قرار دارند . اينگونه افراد از مدتي قبل براي از بين بردن خود نقشه مي كشند و از آنجايي كه همه جوانب كار را بررسي مي كنند معمولا در از بين بردن خود موفق مي شوند. بسياري از اينگونه افراد حتي در روز موعود نيز بسيار عادي رفتار مي كنند و همين امر باعث مي شود تا اطرافيان به قصد و نيت فرد پي نبرند و بدين ترتيب فرد مي تواند براحتي خود را از ميان بردارد. اين بعد نيز درمورد زنان بسيار شايع است. زناني كه از افسردگي شديد رنج مي برند ، مدتها در خود فرو رفته و بدنبال راه چاره اند و از آنجايي كه هيچ راهي نمي يابند كم كم بدين نتيجه مي رسند كه خود را از بين ببرند و از آنجايي كه با ديدن ناملايمات در تصميم خود مصر مي شوند ، مي كوشند تا با روشي خود را از ميان بردارند كه راه برگشتي برايش وجود نداشته باشد و به همين دليل است كه معمولا در انجام خودكشي موفق مي شوند.

 

 

اما نكته قابل تعمق و تاثر آن است كه چرا بسياري از زنان براي از ميان برداشتن خود ، خود سوزي را انتخاب مي كنند. براي بررسي اين امر بايد ۲ شاخص را مد نظر داشت :

 



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386 و ساعت 22:0 توسط سحر تحویلی |
 

                    

          ... بينوا بندگكي سربه راه نبودم

 

  و راه بهشت مينوي من بذر و طوع و خاكساري نبود

 

       مرا ديگر گونه خدايي ميبايست

 

           شايسته آفرينه اي

 

   كه نواله ناگزير را گردن كج نمي كند...

                                                                  (عکس از وبلاگ روحان)

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386 و ساعت 23:0 توسط سحر تحویلی |
 

دوستان عزیز:

بعد از مدتی دوری به علت مشکلات باز هم این وبلاگ را بروز می نمایم.

با پوزش از تاخیرم در این مدت

سحر


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386 و ساعت 23:24 توسط سحر تحویلی |