تبليغاتX
همه عقايد من

چندي پيش با م- ساقي عزيز و بزرگوار گفتگويي داشتيم پيرامون اوضاع منطقه براي درج در مجله ادبیات و فرهنگ ، چكيده ي اين گفتگو را براي دوستان در وبلاگ مي گذارم :

 

مجله ادبیات و فرهنگ بر آن است تا سلسله گفتگوهایی را با کارشناسان امور سیاسی واجتماعی  به انجام برساند که دراین گفتگوها رخدادهای ِ سیاسی  و اجتماعی اخیر ایران  مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از جایی  که گفتگوی  حضوری  با بانو سحر تحویلی امکان پذیر نبود از ایشان خواهش  کردم تا پاسخ های  خودشان را با پست الکترونیکی  برای  مجله ادبیات  و فرهنگ بفرستند با سپاس فراوان از همکاری ایشان متن کامل این پرسش و پاسخ را با یکدیگر مرور می نماییم.

 

خواهش  می کنم کمی ازخودتان بگویید تا خوانندگان مجله ادبیات و فرهنگ بیشتر با شما و کارهای فرهنگی  و سیاسی تان آشنا شوند.

 

 پاسخ: 

 

با سپاس فراوان از شما و مجلهء ادبیات و فرهنگ که این مجال را بمن دادید تا خود و آنچه که کارنامه ی من محسوب می شود را برایتان بازگو کنم. در پاییز ۱۳۶۱ در تهران در خانواده ای کرد و فارس بدنیا آمدم . پدرم از کردهای تبعید شده و مادرم همشهری شاعر بزرگ عارف قزوینی است . به دلیل منتقل شدن پدرم به زاهدان که مرکز استان سیستان و بلوچستان است به این شهر آمدیم. تمام دوران تحصیلم را در زاهدان سپری کردم .در سال ۱۳۸۰ در رشته ریاضی کاربردی پذیرفته شدم و تحصیلاتم را تا مقطع کارشناسی در این رشته ادامه دادم. آموختن ریاضیات و منطق از من موجودی سرسخت می ساخت که این امر با طبیعت من سازگار نبود . علاقه وافرم به ادبیات و نوشتن مرا به سوی دیگری می کشید . یک طرف منطق بود و استدلال و طرف دیگر احساس بود عاطفه . هر دو ، دو روی یک سکه . آنچه که می تواند از هر انسانی به تنهایی انسانی دیگر بیافریند. لاجرم هر دو را ادامه دادم و توانستم با گذراندن دوره خبرنگاری در سال ۱۳۸۱ به جرگه خبرنگاران بپیوندم . فعالیت خبرنگاری ام را با کار در خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا آغاز نمودم و از آن سال به عنوان دبیر سرویس فرهنگی هنری مشغول به فعالیت شدم. سالهای ۸۰ تا ۸۴ که دوران دانشجویی من بشمار می آید همزمان با اوج جنبش دانشجویی بود. جنبش دانشجویی که از سال ۷۸ در تهران آغاز گشته بود به سرعت سراسر ایران را در بر می گرفت . قرار گرفتن در این فضا و فعالیت به عنوان خبرنگار مرا بیشتر با آنچه که ستم نامیده می شود آشنا کرد . معضلی که امروز به عنوان اعدام کودکان در ایران مطرح است دردی بود که من ۴ سال پیش از این آنرا به خوبی و از نزدیک احساس کرده بودم . بارها برای تهیه عکس و گزارش ازاعدام افراد زیر ۱۸ سال به محل اعدام رفته بودم و چون این اخبار تنها در استان پخش می شد کمتر کسی در ایران و در سایر نقاط جهان می دانست که در این منطقه به جرم قاچاق مواد مخدر ‌، آدم ربایی و سایر جرم های اینچنینی هر روز کودکان بی گناهی را به چوبه دار می سپارند. در سال ۱۳۸۳ از طریق یکی از دوستانم با سازمان کومه له تماس گرفتم و اخبار ‌، گزارشات و عکس هایی را که طی ۲ سال قبل از اعدام کودکان داشتم را برایشان ارسال نمودم تا با پخش آن بر روی اینترنت و گفتگو پیرامون آن در رادیو و تلویزیون ، صدای فریاد مظلومانه این کودکان را به گوش دیگران برسانم . مدتی نگذشت که توسط وزارت اطلاعات رژیم به جرم اقدام علیه امنیت ملی ‌، جاسوسی‌، ارتباط با سازمان کومه له،فاش کردن اسرار ملی و عناد با جمهوری اسلامی دستگیر و روانه اطلاعات شدم . پس از آزادی موقت دیگر اجازه خروج و تهیه گذرنامه را نداشتم و از طرفی باید به قوه قضاییه می رفتم تا برایم حکم صادر کنند و خوب هم می دانستم صدور حکم برای جرمی که برای من در نظر گرفته بودند به چه معناست . بدین ترتیب در سال ۱۳۸۵ از طریق دوستانم در سازمان کومه له از ایران خارج و روانه کردستان عراق شدم . در این مدت به عنوان تهیه کننده بخش فارسی تلویزیون روژهلات شروع به کار نمودم که ماحصل آن یک سلسله برنامه پیرامون کشتار بزرگ ۶۷ ، قتل های زنجیره ای، ترورهای داخل و خارج کشور و سایر جنایات رژیم بود . همچنین در اینجا به علت آنکه زن و حقوق زن چیز غریبی به شمار می رود به فعالیت در راستای حقوق زنان پرداختم و از حرفه خبرنگاری به عنوان ابزاری در جهت شناساندن حقوق زنان استفاده نمودم . فکر می کنم خبرهایی که از این منطقه در مورد وضعیت زنان به گوش می رسد خود گواه همه چیز باشد. سنگسار فجیعانه ی دختری ۱۶ ساله به نام دعا خلیل از طایفه ای ایزدی توسط خانواده و عشیره اش ، تنها به جرم دوست داشتن یک پسر مسلمان شاهد تاریخی خواهد بود بر آنچه که زنان در این منطقه هر روز با پوست و گوشت و استخوان خود احساس می کنند...

 



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386 و ساعت 15:15 توسط سحر تحویلی |

به كودكي كه هرگز زاده نشد

 

سقط جنين ، حقي كه برايش بايد از جان گذشت

 

 سحر تحويلي

 

سرگيجه امانم را بريده است . دل آشوبه لحظه اي تنهايم نمي گذارد. در بطنم موجودي به حركت در آمده است كه مرا مي ترساند. ميهمان ناخوانده اي است كه مي كوشد سرنوشتم سياهم را با خود قسمت كند. رهايم نمي كند ، با چنگ و دندان به زندگاني چسبيده است .  بگذر از اين زندگي . رهايم كن ، رهايم كن ، رهايم كن...

                                                                                                                                              

 

در طي ساليان درازي كه زنان پي برده اند كه نه حقيرند و نه خواسته هايشان چيزي غريب است ، پي برده اند كه بارداري و توليد مثل امري نيست كه از آن ناگزير باشند. به واسطه طبيعت زن بودن اين امر به آنان واگذار گشته است ، پس بايد به خواست خودشان هم صورت گيرد. به همين جهت ساليان متمادي است كه براي بدست آوردن حق آزادي سقط جنين تلاش مي كنند. اما متاسفانه در سرزمين هاي نامتمدن كمتر توانسته اند خواست طبيعي خود را به عمل درآورند. اين امر در ايران به عنوان سرزمين اسلام ، بسيار دردناك تر است. اسلام كه جنين را متعلق به زن و كودك را متعلق به مرد مي داند ، به زن به عنوان منبع تغذيه و مكاني براي رشد انسانها مي نگرد و فقط از اين حيث كه جنين تنها مي تواند در رحم زن بارور شود ، آنرا به زن سپرده است . چرا كه اگر چيزي متعلق به من است پس اين من هستم كه براي داشتن و نداشتن آن تصميم مي گيرم . اما حتي زن نمي تواند مالك جسم خويش باشد.

زناني كه اغلب از رابطه هاي ناخواسته دچار فرزند مي شوند  ، همواره به آينده ي فرزند زاده نشده شان مي انديشند. جامعه اي كه از خود او كالا آفريده است براي فرزندش چه نقشه ي شومي خواهد كشيد؟

بر او كه حتي نام پدر نمي تواند بر آن نهد. كودكي كه در جامعه اي مسخ شده ديده به جهان مي گشايد بايد در چه مسيري  قرار گيرد  تا سرنوشتي كاملا متفاوت داشته باشد؟

در اين بين مادر يك چيز را خوب مي داند ، اينكه جامعه از او مريم مقدس نخواهد ساخت. آن چيز كه مداوم روحش را خراش مي دهد با تولد فرزندش چند برابر خواهد شد.

پس راه چاره چيست؟ او نمي تواند منجي باشد . خود به كسي نيازمند است تا او را از گردابي كه جامعه نام دارد به درآورد ، حال چگونه مي تواند رهايي بخش ديگري باشد؟ تنها با زادن و دل بستن بر او ؟

راهي برايش جز وداع با جنينش باقي نمي ماند. اين امر خود بسيار براي مادر دردناك است . اما زماني كه قانون راه را برايش مسدود مي كند دردي عميق تر جانش را مي كاهد. اگر با تكيه بر قانون نتواند خود را رها سازد ، پس در اين جامعه ي تعصب زده چه كند؟ چگونه از آماج نگاهها بگذرد؟ به چه ريسماني خود را بياويزد و رها گردد؟

اما دريغ و درد كه قانون هم پشت به او كرده و در ميان هزاران فتوي و خرافه و استدلال تنهايش مي گذارد. در عوض همين قانون به شرع و دين اعتبار بخشيده و بدون آنكه بي انديشد قانون بايد انسان محور باشد ، دين محور شده و به جنگ زن مي آيد.



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386 و ساعت 23:49 توسط سحر تحویلی |

 

ديگر قرباني نخواهم شد

 

تجاوز و اثرات آن بر روي زن ‌، خانواده ‌، اجتماع

 

سحر تحويلي  

 

از بدو  تولد فرزند دختر در هر خانواده و در هر جامعه اي لا اقل يكبار به او گفته مي شود كه خطري تحت عنوان تجاوز همواره در كمين اوست و وي به مثابه نگهباني كه بايد از چيزي گرانبها نگهباني كند ، بايد همواره بكوشد تا خود را از گزند تجاوز بدور نگهدارد.

اين موضوع در جوامع پيشرفته و مترقي كمتر گوشزد مي شود و اين امر به دليل امنيت بيشتر و برابري بيشتر حقوق زن با مرد مي باشد.

تجاوز در هر سن و در هر شرايطي كه روي دهد آسيب هاي غير قابل جبراني به جاي خواهد گذاشت و تنها راه كاستن اين درد ، به جامعه و شرايط حاكم بر آن باز مي گردد.

در جوامع شرقي كه عمدتا غير مترقي محسوب مي شوند اگر زني مورد تجاوز قرار گيرد بايد با بسياري از آنچه كه حقوق مسلم وي است ، وداع كند.

 

 

 

اين امر از دو بعد قابل بررسي است :

۱-    از لحاظ جسمي : مسئله بكارت و دست نخورده ماندن دختران در شرق امري كه ساليان متمادي هزاران زن را از مسير زندگي عادي خارج كرده و به بيراهه كشانده است . عدم داشتن بكارت در طول ساليان دراز باعث خودكشي ، دوري از اجتماع و تنها ماندن بسياري از زنان گشته است . حال اگر در اين جوامع دختري مورد  تجاوز قرار گيرد بي شك اگر بتواند زنده بماند در زمره آسيب ديدگان جسمي قرار خواهد گرفت. در بسيار ي از موارد اين دختران از سوي خانواده ي درجه يك خود مورد تهاجم به منظور آسيب جسماني و يا حتي در مواردي كشته شدن قرار مي گيرند . در برخي از كشورها مانند ايران رژيم مذهبي حاكم بر آن نيز به ياري خانواده ها شتافته و بر محكوم كردن زن مورد تجاوز قرار گرفته ، اصرار مي كند و شدت اين امر در مورد دختران بيشتر است . چرا كه دختران به منظور حفظ بكارت خود براحتي تن به مورد تجاوز قرار گرفتن نمي دهند و اين مقاومت با مجروح كردن و گاهي با كشتن متجاوز همراه مي شود.  در اينجا قانون به جاي اينكه به كمك زن بيايد به كمك مرد مي شتابد و در محكوم كردن زن از هيچ حربه اي كوتاهي نمي كند. نكته جالب توجه اين است كه در اينگونه شرايط زن هيچ عملي براي رهايي خود نمي تواند انجام دهد . اگر اجازه دهد كه به آساني مورد تجاوز قرار گيرد اين عمل او در آيين اسلام رابطه نامشروع خارج از ازدواج تلقي مي شود كه حكم آن مرگ به دردناك ترين شيوه غيرانساني آن يعني سنگسار است و اگر هم با متجاوز برخورد نمايد و كوچكترين آسيبي به وي برساند بايد در مقابل قانون پاسخگو باشد . پس نه مي تواند از خود دفاع كند و نه مي تواند نظاره گر عمل وحشيانه اي باشد كه تنها به دليل زن بودن بر او وارد مي شود . در بسياري از موارد ، تجاوز باعث وارد شدن آسيب هاي جبران ناپذيري بر زن مي گردد. وي در معرض بيماري هاي مقاربتي و بارداري ناخواسته قرار مي گيرد و در موارد متعددي چون تجاوز با زور و شدت عمل بر زن وارد مي شود به باقي قسمت هاي بدن نيز آسيب مي رساند . اما فاجعه به همين جا ختم نمي شود در كشورهاي توسعه نيافته كه در آن سقط جنين ممنوع است زن براي رها شدن از بارداري مجبور است به مراكز زيرزميني فاقد موازين بهداشتي روي بياورد تا بتواند با تحمل دردي جانفرسا و بيماري هايي كه هر لحظه در كمين او نشسته اند ‌، خود را از موجودي كه در درونش رشد مي كند و تا ابد آن حادثه را برايش تداعي مي كند ‌، رها سازد.

 



ادامه مطلب
موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 18:8 توسط سحر تحویلی |