نهعشق نه توفان، نه خاکستر، نه درد هيچکدام ترجمان تو نبودند
سحر تحويلي
هر انقلاب و تحول شگرفي كه در جوامع مختلف به وقوع مي پيوندد به تناسب وسعت و موفقيتش تاثيرات بسزايي در سطوح مختلف جامعه دارد. اين تغييرات آنقدر وسيع هستند كه در برخي موارد از خود انقلاب و تغيير رژيم محسوس ترند و گاهي دقيقا مصداق صادرات را پيدا مي كنند ، گرچه خود آنها هم به نوعي وارداتي هستند. در كشورهاي نامترقي پس برانداختن يك رژيم و سر كارآمدن يك رژيم ديگر بسياري از عواملي كه انقلاب بر پايه و به خاطر آنان صورت گرفته است به قوت خود باقي مي مانند . به طور مثال كشوري را در نظر بگيريد كه براي مبارزه با بهره كشي از كارگران، در آن انقلاب صورت مي گيرد. در ابتداي كار پيشوند نام كشور مربوطه عوض مي شود ، بعد از آن از كساني كه در راه به وقوع پيوستن اين انقلاب نقش داشته اند تشكر و از خانواده هاي كشته شدگان تقدير مي شود. چندي بعد سيستم به حالت اوليه باز مي گردد و در بهترين حالت آن جاي كارگر و كارفرما عوض مي شود و باز هم كارگران كنوني مورد بهره كشي قرار مي گيرند و از آنجايي كه كارفرمايان كنوني از قبل كينه به دل دارند وضعيت كارگران روزبروز بدتر مي شود. اين امر در بهترين حالت ايده آليستي انقلابي است كه در آن كارگر قبل از انقلاب به حق وحقوق خود بازمي گردد و كارفرما هم مجازات مي شود . اما در واقعيت امر ، كارفرما كه مدت هاست تجربه كارفرمايي و كارگزاري را دارد در سمت خود ابقا مي شود و باز هم كارگر همان كارگر است و حق و حقوقش همان است كه بوده . در اين بين تنها چند نفري كشته، زخمي شده اند و ادبيات و سنن حكم بر آن جامعه نيز دستخوش تحولاتي عظيم مي شوند.
حال جامعه اي را در نظر بگيريد كه درد مذهب دارد و مي خواهد براي رسيدن به دروازه هاي بهشت از خود بگذرد، پس اين فداييان به شورش برميخيزند و انقلاب مي كنند و از آنجايي كه براي رسيدن به لذايذ معنوي مي كوشند ، قدرتشان هم بيشتر مي شود و مي توانند بسياري را با خود همراه و همآهنگ كنند . سيل خروشان دنياگريزان در جامعه به حركت در مي آيد و هر آنچه كه در سر راهش هست يا با خود ميبرد و يا در خود حل مي كند. در اين بين كساني كه با مطالعه و تحقيق خود را پرورانده اند خوب مي دانند كه مذهب دستاويزي است براي چپاول و غارت در زير كلاه شرع و بهترين ابزار براي زمينه سازي يك حكومت توتاليتر . اينگونه افراد كه در آن برهه ي زماني روشنفكر هستند ، مي كوشند كه با استناد بر تاريخ سرزمين خود و ديگر سرزمين هايي كه بدين سياه روزي دچار شده اند ، كشورشان را از منجلاب نجات دهند. اين مثال براي همه كساني كه به سرنوشت تبعيد دچارند مثالي بارز است . همه ي ما شاهد اين بوديم كه چگونه سرزمين مادريمان در منجلاب اسلام و ملا فرو رفت . اما آنچا ايران را از اين حيث از ساير كشورهاي اسلام زده جدا مي كند وجود ملاياني بي نظير است . ملاياني كه توانستند موج عظيمي از مردم را با خود همراه سازند و توانستند ريشه هاي حكومت ننگينشان را در رگ و پي ايران فرو كنند . براستي زماني كه خميني مي گفت هدفش صادر كردن انقلاب اسلامي ايران به تمامي جهان است بسياري از ما تنها بر اين گفته مي خنديدم و وي را ديوانه مي انگاشتيم . اما اكنون كه در عراق هر روز يك بمب منفجر مي شود اين صدا در گوشم طنين مي اندازد . اكنون كه طالبان با قدرت بر مردم افغانستان مي تازند معني آن جمله را درك مي كنم . اما كاش ماجرا به همين جا ختم شود . واقعه اي ناگوارتر از اين ها در جريان است كه كمتر كسي بدان توجه مي كند . از آنجايي كه ما هيچ گاه تاريخ را خوب نخوانديم (چرا كه اگر خوب مي خوانديم از انقلاب مشروطه درس مي گرفتيم) كمتر دانستيم كه چه كساني در بحبوحه ي انقلاب بر خلاف جريان آب شنا كردند. تنها چشم هايمان را مي بنديم و مي گوييم كه روشنفكران در آن دوران ما را فريب دادند و روشنفكران فريب خورده نيز مي گويند كه خميني آنان را فريب داده است . اما در واقعيت كساني وجود داشتند كه ما در آن دوران نخواستيم صدايشان را بشونيم . فريادها ، اعتراضات و راه كارهايشان را نديديم . همواره چشم بر نتيجه انتخاباتي دوختيم كه بنا بر اعلام جمهوري اسلامي ۹۸ % مردم به آن آري گفته اند اما هرگز از آن ۲% باقي مانده نپرسيديم . اين ها گذشت و رژيم پا گرفت . و آن كساني كه درست مي انديشيدند و درست عمل مي كردند يا در سلاخ خانه ها محو شدند و يا به ديار ديگري رفتند . تكرار مكررات چيزي از عمق فاجعه نمي كاهد . اما من بر اين باورم كه هنوز مي توان از اسطوره هايي كه قلبشان در جايي ديگر براي سرنوشت ايران مي تپد كمك گرفت . اين بي مهري ها بي شك يكي از نتايج صادرات انقلاب اسلامي به اقصي نقاط جهان است . چندي پيش در سايت ها با مطلبي روبرو شدم كه در آن از انتصاب شهرنوش پارسي پور به عنوان بانوي برگزيده هجدهمين كنفرانس بنياد پژوهش هاي زنان ايراني ، خبر مي داد. آن طور كه در شرح حال ايشان خواندم ، چند مدتي را در زندان هاي جمهوري اسلامي بسر برده اند . كه البته در آثار و سخنان ايشان كاملا مشهود است كه در پروسه ي تواب سازي نيز قرار گرفته اند و از آنجا كه دانشگاه اوين به كار خود خوب وارد است مي توان نتيجه ي آن را بخوبي ديد. اين امر از سياه انگاري ها و جدال با زندگي تا مهر تاكيد گذاردن بر اعمال اسلامي چون صيغه در آثار ايشان به وضوح ديده مي شود. نميتوان گفت كه تمامي نويسندگان بايد در وصف زندگي بنويسند و اصطلاحا كتاب هاي بازاري بي آفرينند اما آن چيزي كه براي من جاي تعجب دارد اين است كه چگونه بانويي كه خود در سياه چال هاي جمهوري اسلامي بسر برده مي تواند از مزاياي صيغه براي زنان بي سرپرست سخن بگويد؟ آيا براستي افكار ، اين چنين در پروسه ي تواب سازي تغيير مي كنند؟ و اگر اين افكار از ابتدا مختص به خود شخص بوده پس در كجا با رژيم منافات داشته و چرا سر از زندان درآورده است؟ در جمهوري اسلامي كافي است از اسلامي كه آنان ديكته مي كنند پيروي كرد و به سعادت دنيوي و اخروي رسيد . مگر يك نويسنده يا روشنفكر قبل از آنكه نويسنده يا روشنفكر باشد يك انسان نيست ؟ و بنا بر طبيعت خود عنوان جنسيتي را با خود بدوش نمي كشد؟ هرگز در باورم نمي گنجد كه زني بتواند از صيغه دفاع كند و اين امر براي من بمثابه آن است كه زني در كوچه ها فرياد بزند كه من تنها يك زن هستم و راهي جز تن فروشي برايم مقدر نگشته است زيرا درك وشعور و توانايي هايم از مرد كمتر است . اگر چنين است پس خود خانم شهرنوش پارسي پور هم بايد اگر روزي نتوانست امرار معاش كند دست بدين كار بزند و گرنه نسخه براي غير پيچيدن كاري بسيار آسان و البته تهوع آور است .

من در دوران حكومت جمهوري اسلامي ، نكته اي بسيار مهم را آموختم و آن هم اين است كه اگر كسي را از چيزي نهي مي كنيم به چيزي ديگر تشويق كنيم . همانطور كه جمهوري اسلامي مي گويد جهنمي وجود دارد و در مقابل آن بهشتي ديگر. در اينجا مي خواهم بگويم علت آنكه از انتصاب شهرنوش پارسي پور به عنوان زن برگزيده تعجب كردم وجود بانوان فرهيخته ي ديگري است كه گرچه آن ها هم كاستي هاي خود را دارند ولي در مقام مقايسه از اين انتصاب بالاترند ...
ادامه مطلب

